علم اسلامی و سبک زندگی

یکی از نکاتی که بارها بر روی آن تاکید شده ، مساله متقارن بودن علم و تمدن است. به این معنا که علم اسلامی بر اساس قاعده درست و عمیق « از کوزه همان برون تراود که در اوست » از دل و نهاد یک تمدن اسلامی بر می‌خیزد و از سوی دیگر ، شکل‌گیری یک تمدن در گروی شکل گیری علم خاص آن است. این مطلب به قدری واضح است که مثال زدن به زاییده شدن تمدن جدید غرب پس از تحولات معرفتی غرب مدرن یک مثال خسته کننده است .

پس؛ علم اسلامی متوقف است بر تمدن اسلامی و تمدن اسلامی متوقف است بر علم اسلامی . وضعیتی ـ دوری ـ که به نظر می‌رسد نتیجه ای جز محال بودن علم و تمدن اسلامی نداشته باشد!!!

اما غیر از نگاه فوق که به نظر می رسد یک نگاه برآیندی و ذهن‌گرایانه به مقوله علم اسلامی است می توان یک نگاه عینی و وجودی نیز به این مقوله داشت به گونه ای که رابطه علم اسلامی و تمدن اسلامی را یک رابطه تضایفی و دیالکتیکی بدانیم.

در این نگرش ، به تولید علم اسلامی به صورت فرآیندی نگاه شده و تولید آن به جای تبعیت از منطق صفر و یک از مدل مرتبه‌ای تبعیت می‌کند . به این صورت که ما هر چه محیط خود را اسلامی‌تر کنیم ، علمی که تولید می‌شود اسلامی‌تر است و آنگاه همان علم در اسلامی‌تر کردن محیط پیرامون به ما کمکی مضاعف می‌کند و در نتیجه علمی اسلامی‌تر تولید می‌شود و همینگونه ادامه می‌یابد تا علم اسلامی و تمدن اسلامی به کمک یکدیگر در مدلی مرتبه‌ای بازتولید شده و مرحله به مرحله عمیق‌تر و اسلامی‌تر می‌شود.

با این احتساب هر کس برای قدم برداشتن در راستای علم بومی علاوه بر آنکه نیازمند مجاهدت‌های علمی و معرفتی است ، نیازمند حیاتی اسلامی نیز هست تا بتواند به کمک آن قدم در راه تولید علم اسلامی بگذارد. به این معنا، همان اندازه که خواندن کتب کلاسیک و اصیل یک دانش برای یک عالم علم اسلامی لازم است ، نماز خواندن، قرآن خواندن، توسل کردن به اولیاء الهی،دروغ نگفتن و …. نیز لازم است.
یکی از نکاتی که دکتر کجوییان نیز به آن دقت داشته و بر آن تاکید می کنند همین توجه به سبک زندگی و تاثیر آن بر نوع علمی است که شخص عالم آن را تولید می کند.

با رویکردی آسیب شناسانه می‌توان گفت که شناخت علم به مثابه مجموعه‌ای از گزاره‌ها که ارتباطی با نویسنده‌اش ندارد باعث می‌شود که عده ای گمان کنند هر کسی می تواند عالم به هر علمی باشد در صورتیکه علم و عالم و معلوم با یکدیگر سنختیت داشته و بر همین مبنا اتحادی انفصال ناپذیر بین آن دو برقرار است. با در نظر گرفتن وحدت عالم و معلوم ، چه ما علم را صوری بدانیم که از جانب واهب الصور به شخص عالم افاضه می‌شود و چه آن را تراوشات شخص عالم بدانیم ، قطعا بین علم و عالم آنچنان وحدتی برقرار است که تولید علم اسلامی را از انسانی که از حقایق اسلامی بهره‌ای نبرده امری ممتنع و محال نشان می‌دهد.

اینگونه است که سبک زندگی اسلامی در تولید علم خاص آن نقشی کلیدی ایفاء می‌کند.

Advertisements

2 دیدگاه»

  پري wrote @

خداروشكر كمي مفيد بود..

  یک دوست از این به بعد مشهدی wrote @

موافقم. ولی … ولیش برای بعد


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: