مساله کجاست؟

پیش تر در مورد بهداشت فکری نوشته بودم. اما حقیقت مطلب این است که این مساله با سوء تفاهم های زیادی همراه شده که سعی می کنم در جهت رفع برخی از آنها کوشش کنم:

1) مساله آن گونه که برخی از دوستان گمان کرده اند این نبوده که نویسنده این سطور بخواهد نشان دهد که اهل رمان و فیلم است . که جواب صادقانه اش هم آری و هم نه است. یعنی رمان آری و فیلم نه. اما مساله آن است که اگر اهل هیچ کدام هم نبود باز چیزی از مساله بودن این مساله کم نمی کرد. چراکه به قول قدیمی ها :«نخوردیم نان گندم ولی دیدیم دست مردم».

2) مساله این نیست که آیا امکان جمع بین این دو وجود دارد یا نه. چراکه برخی گمان کرده اند ادعای نویسنده این است که اصلا امکان جمع بین این دو مقوله ممکن نیست و به همین دلیل از شخصیت های مختلفی نام برده اند و سعی کرده اند نویسنده را متقاعد کنند که جمع بین این دو ممکن است. اما اصلا مساله این گونه نیست که نویسنده از وجود اینچنین افرادی آگاهی نداشته باشد بلکه مساله این است که چگونه ما بتوانیم یک الگوی همگانی برای این مساله ارائه کنیم؟ الگویی که مبتنی بر استثناء ها و توانایی های فردی اشخاص خاصی نباشد.

3) یکی دیگر از مسائلی که به نظرم درک مقصود حقیر را به پیچیدگی کشانده بود عدم توجه به ماهیت کتبی مثل کتب رمان است. یکی از بزرگواران در ایمیل شان فرموده اند که چگونه ما کتاب رساله را که مملو از مسائل جنسی و جنسیتی است را در اختیار همگان قرار می دهیم خب کتاب رمان را هم همین گونه در اختیار قرار دهیم. نکته اول این است که چه بسا قرار دادن رساله به این صورت هم کار صحیحی نباشد. فلذاست که برخی از مراجع متاخر رساله های خود را در صورت های جدیدی مانند «احکام بانوان»، «احکام پسران» و … در اختیار مقلیدن قرار می دهند. از سوی دیگر واضح است که بین کتاب رمان که شخص خواننده نقش شخصیت محوری را به عهده می گیرد و تمامی وقایع داستان را در نفس خود پیگیری می کند با کتابی مانند رساله توضیح المسائل که مطالب را به صورت قضیه ای نوشته است ، تفاوت بسیاری وجود دارد.

4) مساله بعدی این است که هدف نویسنده از مثال زدن اقشاری مانند طلاب به این معنا نبوده است که بخواهد بر این مطلب صحه بگذارد که آخوندها باید در این مملکت نقش آچار فرانسه را بازی کنند کما اینکه برخی اینگونه گمان کرده اند. بلکه مساله این بوده که از برخی اقشار مانند طلاب و روحانیون تواقعات خاصی وجود دارد. و وجود این توقعات هیچ ربطی هم به این اشخاص ندارد. این توقعی است که جامعه دینی ما از این افراد دارد و چه بسا تا حدی هم واقع بینانه و به حق باشد.

5) توجه به این مساله ضروری است که ما برای حل کردن این مساله و توجه کردن به آن با مسائلی مانند آثار تکوینی افعال مواجه هستیم. یعنی شما چه بخواهید چه نخواهید برخی افعال در شما اثر می گذارد و از حیث معنوی برروی روح و روان شما موثر است. پس اینکه بگوییم در این حد که توی باغ باشیم به نظر ضروری می رسد حرفی نیست؛ اما مساله این است که ممکن است به اندازه همان اندازه هم تاثیر بپذیریم. این واقعه را خیلی ها حتما شنیده اند که آیت الله میرزا جواد آقای ملکی تبریزی در مجلسی بودند که در آن ناگهان شخصی غیبت کرد. ایشان با ناراحتی گفتند که چهل روز مرا عقب انداختی! این حرف قطعا از اثر تکوینی فعل حکایت می کند. یعنی اگرچه این بزرگوار در آن لحظه معصیتی مرتکب نشده اند چراکه نه خود غیبت کرده اند و نه اینکه به غیبت کردن دیگران گوش داده اند بلکه تنها چیزی که رخ داده شنیدن غیبت بوده که امری خارج از اراده ایشان بوده ولیکن خود را از اثر سوء آن بری نمی بیند. البته ممکن است که برخی بگویند این حرف برای افرادی مانند ایشان معنا دارد و نه افراد معمولی ولی حقیت این است که این حرف برخاسته از عدم توجه به مثالی است که حقیر در مطلب بیان کرده. یعنی چه بسا ما هم اگر این قدر از آن میوه های جوی و … نمی خوردیم و یا اینکه اگر الان هم در راه اصلاح مدل رفتاری خود قدم برداریم برای ما هم معنا داشته باشد.

6) نکته دیگری که خیلی مهم است این است که برخی گمان کرده اند تاثیر پذیری از این امور صرفا در کارهای مبتذلی چون فارسی وان، ساسی مانکن و … است.و ادعا کرده اند که وقتی یک اثر هنری عالی مانند همان سه گانه کیشلوفسکی را می بینند بعد از فیلم هیچ اثری از آن چند صحنه س.ک.س موجود در آن در ذهن ندارند. و صرفا به مباحث عمیق انسانی –هنری مطرح شده در آن می پردازند. در حالیکه چه بسا تاثیر گذاری  این هنر یعنی سینما از هر اثر دیگری بیشتر است. و هر قدر هم که فیلم عمیق تر و به قول برخی بزرگواران هنری تر باشد تاثیر گذاری اش غیر مستقیم تر و عمیق تر خواهد بود. و به قول حضرت حافظ:

افسوس که از شش جهتم راه ببستند   آن خال و خط و زلف و رخ و عارض و قامت

یعنی هنر هفتم از تمام توانایی های بصری، شنیداری، تخیل، موسیقی و … انسان در القاء مطلبش کمک می گیرد.به همین دلیل هم هست که به نظر من فیلم های پ. و. ر. ن. و مساله اصلی ما نیست بلکه فیلم هایی مهمتر و مساله اند که تعریف جدیدی از امر جنسی ارائه می دهند که با نگرش دینی ما متفاوت است. و بنده هم برای اینکه کسی نگوید اینگونه صحنه های س. ک. س.ی در فیلم کمرنگ است و در داستان فیلم گم می شود تاکید کرده بودم که مقصودم از مسائل خاص صرفا امور جنسی و س.ک.س.ی نیست بلکه فضای کلی فیلم مد نظر است . یعنی ممکن است که فیلمی از حداقل صحنه های جنسی برخوردار باشد ولیکن همچنان یک اثر جنسی به حساب می آید.

Advertisements

13 دیدگاه»

  وحید wrote @

1.رعایت تقوا و نگه داشتن روحیه معنوی هیچ ربطی به استثناء بودن و توانایی فردی ندارد(مگر روزه دار بودن شاخ غول شکاندن است؟).
2.در این که یک طلبه نباید و نمی تواند آچار فرانسه باشد شکی نیست اما حوزه علمیه باید آچار فرانسه باشد که اگر نباشد وجودش بی معنی است . اینکه گفتم تا اینجای راه را (از نظر من)درست آمدی منظورم دقیقا همین بود که حضرتعالی باید یک آچار مخصوص برای یک بخش از جامعه باشی و بقیه دوستانتون هم هر کدام یک آچار مخصوص جهت استفاده در دیگر بخشهای نظام و انقلاب باشند و این یعنی کار تخصصی (البته بگذریم از اینکه آچارهای تولیدی حوزه علمیه فعلی فقط تو بحث جنگ نرم خوب کار میکنندتازه آن هم با تخفیف).
3.خیلی از شماخوشم آمد معلوم است طلبه خوب و درسخوانی هستید،آن جوابیه بلند و محترمانه ای که جنابعالی برایم فرستادی مرا به یاد برادرم اندخت که چون شما 10 – 11 سالی است جویای علوم حوزوی شده است.
4.اخوی گرامی،دوست همراه عزیزتر از جانم به عصمت اهلبیت (ع) سوگند که از سر دوستی و نگرانی صحبت می کنم:
چرا شما حوزوی ها فقط حرف خودتان را قبول دارید؟ما چه کار باید بکنیم که به این مطلب برسید که اگر راه شما درست است شاید دیگرانی هم باشند که این راه را به نحوی دیگر می پیمایند و به مقصد شما می رسند.
چرا در کلامتان اینقدر دافعه دارید؟
من از بالا با شما صحبت کردم اشتباه کردم،قبول!ولی شما در جواب چه کردی؟
شما به من بچه حزب الهی رحم نکردی چطور می خواهی از پس کسانی بر بیایید که شما را دشمن خود می دانند و ما برای ساختن این جامعه به آنها هم نیاز داریم .
دوست عزیز بنده شخصا به این بحثها هیچ نیازی ندارم آنقدر دوست طلبه و همچنین چند استاد مجتهد دارم که شما درآنها گم هستید اما از آنجا که این فضای مجازی یک مکان عمومی است وظیفه می بینم با شما در این فضا به بحث بنشیم البته اگر قابل بدانید.
5.اگر به تفاوت کلماتی مانند:فکر،ذهن،عین،تصور،اندیشه،قلب،روح،دل و … دقیق شوید خودتان متوجه میشوید که چرا نباید از عبارت «بهداشت فکری» استفاده کنید،اگر به نتیجه نرسیدید و غرور حاصله از دانشتان اجازه داد بفرمایید تا توضیح جامع و کاملی را تقدیم حضور کنم.
6.در آخر هم یه کم کمکم کنید تا شاید کمتر گل و گشاد حرف بزنم.
یا علی

  مرتضی روحانی wrote @

با سلام و عرض ادب
لازم است یک بار متن نوشته هایتان در اینجا و وبلاگ قبلی را بخوانید تا برای خودتان یک چیزهایی معلوم شود. اول اینکه انسان در مورد دیگران محترمانه صحبت می کند نه اینکه فکر کند خودش از آسمان پایین آمده و دیگران از منجلاب بالا. این نگرش تحقیر آمیز شما در مورد آقای مطهری آنقدر ناراحت کننده بود که ترجیح دادم و می دهم که اصلا صحبت نکنم. نه اینکه با آقای مطهری در تمامی مواضع و اندیشه هایش موافق باشم. اما نکته جای دیگری است که بر مودبان عالم پوشیده نیست.
اتفاقا حقیر خودم از دوستان دعوت به یک هم نویسی کردم فلذاست که به این سنت حسنه شدیدا اعتقاد و اعتماد دارم اما بشرطها و شروطها و ادب من شروطها.اینکه شما در نوشته تان بنویسید البته می دانم از سخنانم هیچ نفهمیده اید یعنی چه؟ وقتی می نویسید به دوست تازگی مشهدی که خیلی به دروس حوزوی ارسطویی دل نبند چون تهش می شوی آقای مطهری یعنی چه؟ آخر ببخشید حرف باید به دهن گوینده بیاید. برای همین است که می گویم گل گشاد صحبت می کنید.
کلمات ذهن، عین ، تصور ، اندیشه و …. که نام بردید هم قبلا بنده شنیده ام. از خود آقای استاد محترم هم شنیده ام. اما نکته اینجاست که هم استاد بزرگوار و هم بسیاری از شاگردان اش عادت کرده اند در مورد همه مسائل صحبت کنند. نمی دانم چرا باور نمیکنند که باید در علوم به صورت تخصصی صحبت کرد. نتیجه اش هم می شود آن جلسه با آقای یامین پور که چیزی جز آبروریزی برای بچه حزب اللهی ها هیچ نداشت.

  یک دوست از این به بعد مشهدی wrote @

یکی از مشکلات روزگار ما این است که دین شناسی یعنی برو مهندس شو یا دکتر بعد ییهو بپر وسط و هرچی به ذهنت میاد بگو. اگه یه طلبه یه روزی در جایی درباره اقتصاد یا فرهنگ یا سینما یا … حرف بزنه همه صداشون در میاد که این روز روزگار همه چیز تخصصی شده اونوقت مظلومیت دین رو ببین که همه فهمه و تخصص نمی خواد. به نظرم مشکله هم بر می گرده به اینکه این جور نگاه دکتر مهندسی به دین ناشی از اینه که برای دین واقعیتی قایل نیستند بلکه آنرا ساخته پرداخته ذهن آدمها می دانند.

  اسلاميان wrote @

خونه جديد مبارك باشه يكمي به هم ريخته است و عريض درستش كن

  وحید wrote @

– این که گفتم می دانم از حرفهایم چیزی نفهمیدید منظور این بوده است که من بسیار بد توضیح داده ام و اصلا قصد جسارت به شما را نداشتم.
– در این دنیا هیچ کس وجود ندارد که عظمت حضرت استاد مطهری و دیگر بزرگان دین را رد کند مگر اینکه از لحاظ مغزی و فطری دچار ضایعاتی باشد

اینکه ما می گوییم حوزویهایمان در استاد مطهری و علامه طباطبایی و مولوی و حافظ و دانشگاهی هایمان در کانت و دکارت و هگل و هایدگر و…. نباید بمانند،اینکه می گوییم در فلسفه ارسطویی نباید ماند،باید از علوم ایجادی اینها استفاده کرد و به یک مرحله تازه رسید غلط است؟؟؟!!!….عجب….!
این طور که معلوم است عزیزان طلبه از آسمان آمده و بقیه ….
– زدن انگ بی ادبی برای گفتن نظر و دادن برچسب آبروریز همه حزب الهی ها به عده ای که قدرتمند ترین افراد برای عملیاتی کردن دستورات حضرات مراجع عظام هستند کاری است که بنده را شدیدا به فکر فرو میبرد
– استاد ما و شاگردانشان فقط و فقط در مورد مسائل کلی و ریشه ای صحبت می کنندنه در رابطه با همه چیز در ضمن این عزیزان بیشتر عمل می کنند.
خوب شد بنده خود عرض کردم که شما طلبه ها باید همه کاره باشید والا این دوست مشهدیمان حرفی برای گفتن پیدا نمی کرد((در بخش نظرات وبلاگ قبلی ایشان را تحت متلک قرار دادم تا شاید متوجه شود که در فضای عمومی باید عمومی صحبت کرد،پز کلمه بلد بودن وعلم و دانش که نمی خواهیم بدهیم،می خواهیم به نتیجه برسیم)) و همچنین
صحبت بنده در رابطه با مسئله ای بودکه در وبلاگ عنوان کردید،چه ربطی به دخالت در امور دینی دارد که حالا بنده کارشناس دین باشم یا نباشم.
در توهین کردن شما یک گل جلو تر هستید البته اشکال نداره ما عادت داریم.
دو تا خواهش هم دارم و آن اینکه:1. بد اخلاقی کلامی اینجانب را به پای آموزه های استادمان نگذارید 2. از این پس در مورد یک مسئله خاص صحبت کنیم و کمتر به یکدیگر توهین کنیم(اگر بنده ناچیز را در حد هم کلام شدن نمی بینید دیگر هیچ جوابیه ای ندهید)اگر ناراحتی ای به دلتان نمانده بفرمایید تا با حالی دوستانه به ادامه بحث برسیم راستی از شما عذر خواهی کردم و الان از دوست مشهدیمون عذر می خوام

  مرتضی روحانی wrote @

باعرض سلام و ادب خدمت آقا وحید
چند نکته:
1) کار هر کسی به حساب خودش گذاشته می شود
2) اینکه شما می گویید حوزوی ها در مطهری و طباطبایی و … و دانشگاهی ها د ر کانت و هگل باقی نمانند خیلی خیلی حرف خوبی است. قبل از شما هم رهبری این حرف را زده. خود ایشان گفتند که ما باید از آقای مطهری رد شویم و فراتر برویم اما نکته سر کلی گویی هاست. مانند بحث از فلسفه ارسطویی که اصلا یک بحث وبلاگی نیست ولی امروزه خیلی ها همینطوری که بدانند دارند آن را بیان می کنند. این حرف هم یک معنا ندارد. گاهی اصحاب مکتب تفکیک می گویند که یک معنا دارد گاهی فردیدی ها و هایدگری مسلک ها می گویند که یک معنا دارد. شما را هم که نمی دانم اصلا به کدام معنا به کار می برید؟
3)در مورد موضوع مشتکر هم عرض بنده ثابت است. یعنی لطف کرده و یک راه حل برای دوستان مطرح کنید که هم وارد عرصه های مذکور بشوند و هم آلوده نشوند. اصلا آیا ورود همه ضروری است؟ اگر نه، چه کسانی باید وارد شوند؟ با چه توانایی هایی؟ با فراهم کردن چه مقدماتی؟ و…
4) از ما نرنج د اداش جان

  وحید wrote @

با سلام دوباره
درمورد این بحث بخصوص ،که واقعا ذهن عده ای را مشغول کرده بنده جدیدا به یک سری نتایجی رسیدم.
مثلادر مورد موسیقی.فکر می کنم فرق می کند که چه کسی به سراغ چجور موسیقی هایی می رود،یعنی آن فرد طلبه است ،دانشجو است،ارتباط مستقیم کاری و غیر کاری با افرادی دارد که در موسیقی غوطه ورند و…. همه اینها به نسبت باید با دنیای آهنگ آشنا باشند.
برای یک طلبه ساده فقط اینکه بداند جوانها چه چیزی را گوش می کنند و الان چه خواننده ای (اصطلاحا) تو بورس است، دانستن نام خواننده ها و دیدن چهره هایشان ،شناختن سبکهای موسیقی غربی و دستگاهها و گوشه های موسیقی ایرانی کفایت کند ،چون بیش از این نیازی ندارد و رابطه اش با جوانان امروزی در همین حد است.
اگر طلبه پایه بالاتر بود و نوع کارش طوری بود که در طول روز برخوردهای بسیاری با جوانان غیر مذهبی داشت او دیگر باید طوری به آتش نزدیک شود که دستش نسوزد اما بتواند دیگری را بیرون بکشد چون که اگر دور بایستد دسترسی به جوان آتش گرفته برایش غیر ممکن است و اگر هم ممکن باشد جوان مذکور حرف او را به دلایلی مثل آشنا نبودن به محیط فرهنگی و دنیای موسیقی و از این جور حرفها که خودش سر در می آورد ،رد خواهد کرد.
اگر هم توان و علمش بالاتر از این حرفها بود که ….. به من مربوط نمی شود و خودش استاد است دیگر .
حال اگر دانشجو و استاد دانشگاه و کاسب و کارمند و … ساده(توجه کنید گفتم ساده) بود اگر نزدیک آتش نشود آخرت خود را حفظ کرده است و مسلما بهترین کار را کرده.
اگر دانشجو و استاد دانشگاه و کارمند و … با تقوا ،اهل ریاضت نفس و دلسوز جامعه بود باید با مالیدن پی چند چیز به تن وارد میدان شود:این چند چیز را با یک خاطره عنوان می کنم:
پنج شنبه هفته پیش نه هفته قبلش بعد از کلاس،طبق معمول همه دور استاد جمع شده بودند و سوال می پرسیدنداز هر دری حرفی به میان می آمدو دکتر عباسی جواب می دادند تا اینکه یک نفر با آب و تاب زیاد پرسید :
استاد ببینید این موسیقی رپ و راک و پاپ چه بلایی سر جوانان ما آورده،بدتر از همه نوع ترانه هایشان است که فقط در موضوعات اروتیک پرسه می زند.استاد،ما رشتمان موسیقی است و می خواهیم برویم موسیقی را درست کنیم یا حداقل یه کار بزرگ برایش انجام دهیم شما چه صلاح می دانید؟
استاد در پاسخش گفت :
«خیلی خوب است بروید اگر شما بسیجی ها و بچه حزب الهی ها وارد این عرصه نشوید اوضاع همین است که هست و اصلا چون شماها وارد نشدید اوضاع اینطوری شده است.اما حواست باشد اگر دیگر در مجلس روضه امام حسین اشکت جاری نشد گردن من نندازی.اگر برای نماز صبح بیدار نشدی گردن من نندازی ،اگر مطمئنی این اتفاقات برایت نمی افتد بورو ولی اگر مطمئن نیستی …. . خلاصه اینکه بالاخره باید یک عده بچه حزب الهی وارد صحنه شده جلوی این موج موسیقی احمقانه را که در کشور راه افتاده بگیرند و حداقل جهتش را عوض کنند.رشته بنده در جوانی موسیقی بود به شدت به آن علاقه مند بودم و استعداد زیادی هم در آواز داشتم اما از وقتی که حکم حضرت آقا درباره موسیقی راشنیدم دیگر به سراغش نرفتم.»

همه این حرفهایی که زدم درباره موسیقی بود حالا شما این مسائل رو به چیزهای دیگر مثل فیلم و داستان و … بسط بدهید
یه چیزی داشت یادم می رفت:استاد ما فیلم ها را روی حالت تند می بینند و بعد تحلیل می کنند یعنی اصلا اجازه نمی دهند که موسیقی فیلم ، جملات گفته شده در فیلم سکانسهای اکشن و اروتیک(سکسی) و …. ذهنشان را مشغول کند و وقتشان را بگیرد

  مرتضی روحانی wrote @

شما اگر به پاسخ استادتان به آن آقای دانشجو دقت کنید متوجه می شوید که حرفی غیر از حرف حقیر را نزده اند. یعنی آقا جان این میدان گاو نر می خواهد و مرد کهن. حالا اگر شما رفتی و دیدی گریه بر امام حسین نمی توانی بکنی یا نماز صبح ات قضا می شود بفهم که اثر تکوینی کار خودش را کرده.

  اسرا wrote @

سلام
موضوع مورد بحث این پست موضوعی است که چند سال است با آن درگیرم. و نتیجه ای تا به حال رسیده ام این است مضراتش بیشتر از محاسن آن است به همان دلیلی که شما اشاره کردید که اثر تکوینی خود را خواهد گذاشت.

  جیغ و جار حروف wrote @

اون مطلبی که در مورد ایت الله تبریزی نوشتید رو نشنیده بودم و همینطور به اثر تکوینی فعل هم اصلا توجه نکرده بودم. خب اگر اینطور باشه بنظر میرسه جمع بین این دو اونقدرهام ساده نیست. یعنی حداقل اونهایی که فکر می کنند دارند بین این دو جمع می کنند در عمل دارند در برخی موارد مرزهایی رو می شکنند.
خب الان این موضوع برای منم تبدیل شد به مسئله. باید بیشتر بهش فکر کرد.

  وحید wrote @

ببینید دوستان چرا اینقدر لقمه را می پیچانید؟
ما نه می خواهیم گناه کنیم که خدای ناکرده اتاق ذهنمان بسوزد نه حتی می خواهیم به گناه فکر کنیم تا دچار دودگرفتگی هم نشویم.آیت الله تبریزی هم ناخواسته غیبت شنیده بود و غیبت یک فعل حرام است و گناه کبیره، ولی بنده صحبتم اینست که به طور مثال اگر کسی قصد بررسی یک فیلم را دارد و درهنگام دیدن آن متوجه شد که تا چند ثانیه دیگر یک صحنه ناجور(مثلا سکسی یا خشن یا هرچیزی)انتظارش را می کشد باید از خیر دیدنش بگذرد و همین قدر که از موضوعیت فیلم و اصل داستان و کلیات افزودنیهای آن اطلاع پیدا کند کافیست.امیدوارم که تونسته باشم منظورمو برسونم.
حالا یک مسئله:اگر درگیری با این نوع فیلمها،موسیقی ها،داستانها و… تا این حد خطرناک است و واقعا باید 100% از آنها اجتناب کرد پس چطور باید عده ای را که در حال سوختن در این آتش هستند نجات داد ،ما تا وقتی که وجود این دست مسائل را به صورت سلبی مورد بحث قرار ندهیم نخواهیم توانست یک محیط فرهنگی عاری از گناه را به طور ایجابی پرورش دهیم یعنی اول اثبات «لا اله» و بعد گفتن «الا الله».شما چجوری میخواهید در دلی که به خوب بودن موسیقی راک پی برده نفوذ کرده و اورا متوجه خدا کنید بدون اینکه به او اثبات کنید موسیقی راک حرام است و فلان مضرات را دارد و اینکار خود بدون وارد شدن به موسیقی راک و شناخت کامل جنبه ها و مضرات آن شدنی نیست.؟(این موضوع واقعا برای من به مسئله بزرگی یبدل شده خواهش می کنم بیشتر همفکر ی کنید.توی این موضوع از ته دلم می خوام که به نتیجه درست و اساسی برسم.)

  مرتضی روحانی wrote @

سلام
دقیقا طرح مساله ماا همین جایی است که شما تازه رسیده اید. یعنی از یک طرف ضرورت مطلب برای مان واضح است و از طرف دیگر ضررش هم قطعی است. حالا چه طور باید اینها را با هم جمع کرد. یکی از همین دوستانی که اینجا کامنت گذاشته اند قبلا به صورت شفاهی به بنده گفته بود مشکل ما این هست که خیلی از دوستانی که وارد برخی عرصه ها می شوند تا آنجا تبلیغ کنند بعد از مدتی خودشان تبلیغ می شوند و باز میگردند. به عبارت دیگر سرکه انداختیم شراب شد.
اگر قرار است وارد این عرصه ها شویم پیش از هر چیز باید به این فکر کنیم که چه کار کنیم تا خودمان جزء از دست رفته ها نشویم. این مساله اصلی است جناب وحید خان.

  یک دوست از این به بعد مشهدی wrote @

سلام یک نکته ای در حرفهای این آقا وحید هست که امیدوارم هم خود ایشان و هم دوستان دیگر به آن توجه کنند. این تقسیم آدمها به ساده و غیر ساده و اینکه برای هدایت دیگران(!!؟؟) لازم است آهنگ و … را تا چه حدی مطلع بود و فیلم را چگونه دید و … مبتنی بر دو اصل موضوعه است: «1) آدم برای هدایت دیگران از این امور باید مطلع باشد2) ما موظف به هدایت دیگران هستیم». در حالی که اینچنین نیست. با صرف نظر از نکاتی که به اصل موضوعه دوم وارد است، نکته در این است که آیا برای تحقق این وظیفه مفروض، لازم است در گیر محتوا هم شد. یعنی به نظرم می رسد می شود فرض کرد کسی هیچ از محتوا(به معنای چشیدن آن و لو به اندازه سوزاندن سر انگشت) با خبر نباشد ولی قادر به هدایت و ارشاد دیگران هم باشد. نکته دیگر و مهمتر اینکه «قو انفسکم و اهلیکم نارا». وظیفه را چه کسی تعیین می کند. توجه به مقررات شرع و رعایت احکام فقهی شرط اول حرکت است که برای من و تو راهی به حقیقت جز از شریعت نیست که انبیاء و اولیاء نیز جز از همین مسیر حرکت نکردند.


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

w

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: