کدام عقل؟کدام نقل؟

این مقاله در شماره 7 مجله پنجره به چاپ رسیده است.

مسئله عقل و دین مسئله‎ای است که می‎توان پیشینه آن را به قدمت تاریخ اندیشه بشری دانست؛ مسئله‎ای که در تمامی ادیان مطرح بوده است و در تمامی آن‎ها پاسخی متناسب با دین و آیین خودشان به آن ارایه داده‎اند. در یهودیت فیلون اسکندرانی به‎طور مفصل به این مسئله پرداخته است و در مسیحیت می‎توان تمام تاریخ فلسفه قرون وسطی را براساس همین مسئله دانست. در تاریخ تفکر اسلامی نیز این مسئله در همان ابتدای ظهور تمدن اسلامی بروز کرد و از همان ابتدا پاسخ‎های متعددی به آن داده شده؛ دعوای ظاهریه و دیگران، اشعری و معتزلی و…. نیز بر سر همین مسئله و فروعات و توابع آن بوده است.

امروزه نیز پاسخ به این سؤال نقش مهمی در عالم اندیشه دارد.

چراکه عده‎ای با ارج نهادن بیش از اندازه به عقل، آن را معیار و میزان دینی بودن یا نبودن امری مطرح می‎کنند و با نگرش افراطی به توانایی‎های عقلی فلسفه، خاتمیت را به زیر سؤال برده و گمان کرده‎اند که خود به تنهایی توانایی پاسخگویی به تمامی نیازهای خویشتن را دارند. از سوی دیگر، عده‎ای با نگرش تفریطی وارد میدان شده و موجب ارایه تصویری منجمد و خشک از دین شده‎اند که در زندگی امروزه کارآمد نیست.

«مکتب تفکیک» یا به‎عبارتی «مکتب معارف» تلاشی جدید برای پاسخ‎گویی به این مسئله است. این مکتب که گاهی بنابر موقعیت جغرافیایی‎اش «مکتب خراسان» نیز نامیده می‎شود، سعی دارد تا با پاسخگویی به این مسئله گامی نو در عرصه اندیشه بردارد.

اگرچه در میان پیروان این مکتب، هنوز اختلافات فراوانی وجود دارد و حتی پیروان آن بر سر یک نام خاص هم به توافق نرسیده‎اند امّا، سعی داریم که به مسئله اصلی این جریان فکری که همان نوع رابطه عقل و دین است، بپردازیم.

به‎نظر می‎رسد که بهتر است در ابتدای این بحث، کمی به روشن‎تر شدن صورت مسئله بپردازیم که “فهم سؤال نصف جواب است.” در این نوشتار، درصدد این هستیم که نقش «عقل» را در دو بعد: 1) هستی شناختی و 2) معرفت شناختی دین، معین کنیم و سپس به بررسی نوع تعامل آن با دیگر عنصر شناخت احکام دینی یعنی «نقل» بپردازیم.

همان‎گونه که اهل تحقیق بیان کرده‎اند، مسئله اصلی، تعارض بین عقل و نقل است و نه عقل و دین؛ چراکه همان‎گونه که بدان خواهیم پرداخت، عقل خود در دایره دین قرار گرفته و مانند نقل کاشف برخی از معارف دینی است؛ نه آن‎گونه که عده‎ای گمان کرده‎اند، عنصری است که در مقابل دین قرار بگیرد و با آن به معارضه بپردازد.

این‎که عقل و نقل همتای هم‎اند نه عقل و وحی، به این معناست که هیچ‎گاه علوم عقلی مانند فلسفه هم‎سطح وحی نیستند، اما آن علوم می‎توانند هم‎سطح علوم نقلی‎ای همچون تفسیر و حدیث باشند و آن‎چه که به وسیله برهان فلسفی افاده می‎شود، با آن‎چه از ظواهر قرآن به وسیله مفسران فهمیده می‎شود، هم‎سطح بلکه گاهی متحد باشد.

در این حیطه، ممکن است عقل موید نقل و یا نقل مویّد عقل باشد، اما خود وحی از حریم بحث بیرون است، زیرا محتوا و مضمون وحیانی قرآن به استناد آیه 79 سوره واقعه که می‎فرماید «لا یَمَسُّهُ اِلّا المُطَهَّرون» فقط و فقط در دسترس معصومان است.

اگر در قضایای دینی، مبداء پیدایش این گزاره‎ها را مد نظر قرار دهیم و مثلا بپرسیم که چه کسی ایمان به غیب را جز دین قرار داده است؟ حقیقت آن است که دین مخلوق اراده و علم ازلی خداوند است و هیچ عامل دیگری جز خدای سبحان در تدوین محتوای آن، سهمی ندارد.

در این مرحله، عقل هرگز حکمی را ایجاد نمی‎کند تا تصور شود که احکام عقلی سهمی در احکام و قوانین دینی دارند. عقل، دین‎ساز و مبداء شریعت و میزان آن نیست، بلکه همچون آیینه نمایانگر دین و همچون چراغ روشنگر محتوای آن است. در این مرحله، عقل همچون نقل تنها گزارشگر و ادراک کننده احکام و دستورات الهی است و نباید به اشتباه مفاد قاعده «کلّ ما حکم به العقل حکم به الشرع و کلّ ما حکم به الشرع حکم به العقل» را تأییدی بر این معنا دانست که عقل مصدر صدور احکام است و تمامی احکام عقل مورد تأیید شرع قرار می‎گیرد بلکه به این معناست که ادراکی که عقل از حکم خدا دارد، مورد تأیید شرع است و خداوند حجیت آن را پذیرفته است.

بعد معرفت شناختی عقل در گستره شریعت

در این حیطه، پیرامون عقل دو دیدگاه وجود دارد که یکی عقل را مفتاح دین دانسته و معتقد است که عقل صرفا به انسان کمک می‎کند تا به درگه دین بیایید و زمانی‎که انسان به این ساحل امن و آسایش رسید، دیگر نیازی به عقل ندارد، بلکه روح دیانت و تعبد برخلاف اما و اگرهای عقلانی است و ادب در دیانت این‎گونه اقتضا دارد که انسان سراپا گوش باشد تا کلامی را از جانب صاحب شریعت بشنود تا آن را با تمامی جان و دل انجام دهد و جامه عمل بر آن بپوشاند.

اما در این زمینه، نگاه دیگری نیز وجود دارد. در این دیدگاه، علاوه‎بر آن‎که عقل مفتاح شریعت دانسته می‎شود، آن را مصباح شریعت و دین نیز می‎دانند. بنابراین اگر اراده و علم الهی مبدا هستی‎شناختی دین است، به مدد عقل و نقل می‎فهمیم که خداوند چه چیزی را اراده کرده و چه چیزی را در مجموعه دین قرار داده است. البته در این امر شکی نیست که عقول تزکیه شده و مورد تعلیم پیامبران و اولیای الهی قرار گرفته، توانایی درک بالاتری را دارند و این گوهر‎های درونی انسان‎ها همچون طلا و نقره از عیارهای متفاوتی برخوردارند، اما عیار پایین‎تر موجب بی‎ارزش شدن آن‎ها نمی‎شود. همین تعامل متقابل عقل و نقل مانع هرگونه تفکیک و جداسازی میان این دو منبع معرفت دینی است.

تعارض عقل و نقل

حال که معلوم شد عقل و نقل دو بازوی فهم حکم دینی‎اند و نمی‎توان هیچ‎کدام را به تنهایی ابزار فهم حکم دین معرفی کرد، این مسئله مطرح می‎شود که در صورت بروز تعارض و اختلاف بین این دو قوه شناخت حکم دینی، تکلیف انسان متدین چیست؟ و ترجیح با کدام یک از این قوه است و راهکار برون‎‎رفت از تعارض چگونه ممکن است.

پیش از پاسخ‎گویی لازم است که این دو ابزار را مورد بحث و دقت بیشتری قرار دهیم:

نقل

همان‎گونه که اصولیون و فقهای امامیه مطرح کرده‎اند، نقل دینی به دو دسته کلی قابل تقسیم است:

الف) نقل قطعی الصدور: یعنی نقلی که ما مطمئن هستیم متعلق به دین است و از ناحیه دیگری نیامده است؛ مانند آیات قرآن کریم و روایات متواتر.

ب) نقل ظنی الصدور: یعنی نقلی که ما یقین به انتساب آن‎ها به معصومین و شارع مقدس نداریم، اما به‎گونه‎ای هستند که ما در دایره دینداری براساس دلیل بنای عقلا آن‎ها را مورد توجه قرار می‎دهیم که مصداق بارز این دسته، خبرهای واحد هستند.

در این مرحله، اصولیون و فقها ادله نقلی را از جهت دیگری به دو دسته دیگر تقسیم –کرده‎اند:

الف) قطعی‎الدلاله: به آیات و روایاتی گفته می‎شود که معنی‎شان به اندازه‎ای واضح و روشن است که احتمال معنای دیگری در آن‎ها نمی‎رود به این دسته از آیات و روایات «نصّ» گفته می‎شود.

ب) ظنی‎الدلاله: به آیات و روایاتی گفته می‎شود که اگرچه معنایی در ابتدای امر به ذهن انسان متبادر می‎شود، اما راه را بر معانی دیگر نمی‎بندد.

در این دسته از آیات و روایات مستمسک اصلی، ظهور آن است.

حال با توجه به این نکاتی که مطرح شد، می‎توان تمامی منقولات دینی را در چهار دسته کلی تقسیم‎بندی کرد:

1- قطعی‎الصدور و قطعی‎الدلاله: مانند آیات محکم قرآن مجید و تعدادی از روایات متواتر که تعدادشان بسیار کم است؛

2- قطعی الصدور و ظنی الدلاله: مانند آیات متشابه قرآن کریم؛

3- ظنی‎الصدور و قطعی‎الدلاله: مانند خبرهای واحدی که دارای معنای قطعی هستند؛

4- ظنی‎الصدور و ظنی‎الدلاله: مانند خبرهای واحدی که دارای معنای قطعی‎(نص) نیستند و امکان این‎که گوینده معنای دیگری را مدنظر داشته است، وجود دارد.

عقل

مقصود از عقل در این مباحث، به‎خصوص عقل تجریدی محض که در فلسفه براهین نظری خود را نشان می‎دهد نیست، بلکه گستره آن «عقل تجربی» را که در علوم تجربی و انسانی ظهور می‎یابد و «عقل نیمه تجریدی» را که عهده‎دار ریاضیات است و «عقل ناب» که از عهده عرفان نظری برمی‎آید را نیز دربرمی‎گیرد.

بر این اساس، منظور از عقل همانا علم یا طمأنینه علمی است که از برهان تجربی محض یا تجریدی صرف یا تلفیقی از تجربی و تجریدی حاصل شده باشد.

حال نکته‎ای که باید به آن توجه کرد این است که در تمامی انواع عقل برای انسان یقین و اطمینان حاصل می‎شود؛ هرچند جای هیچ‎گونه شک و تردیدی نیست که یقین دارای شدت و ضعف است و یقینی که در ریاضیات به‎دست می‎آید، در علوم تجربی به دست نمی‎آید، اما در تمامی این مراحل برای انسان یقین و اطمینان عقلایی حاصل می‎شود. چیزی که تمامی اصولیون و فقها بر آن تأکید کرده‎اند، این است که حجیت، قطع و یقین ذاتی آن‎هاست و هیچ‎چیز نمی‎تواند حجیت آن‎ها را سلب کند و اگر قرار باشد که ما در قطع و یقین شخصی ایرادی بگیریم، صِرفا می‎توانیم در مقدمات آن اشکال مطرح کنیم نه در خود یقین آن شخص.

نتیجه‎گیری

با توجه به تمامی این مقدمات، حال باید پرسید زمانی‎که ما از تعارض عقل و نقل دم می‎زنیم منظورمان کدام عقل در مقابل کدام نقل است.

واضح است که اگر در مواردی بین عقل برهانی و نقل‎هایی از سنخ ظنی‎الصدور‎ها و ظنی‎الدلالات، تعارض پیش آمد، حق تقدم با عقل است. چراکه در برهان عقلی، هیچ‎گونه شکی در صدور این حکم در نزد نفس ما وجود ندارد و در نوعِ برداشت آن هم شکی نیست، اما در روایات ظنی‎الصدور در اصل مطلب جای شک و تردید است. درست است که ما در روش فقهی و فروع دین به این روایات عمل می‎کنیم و آن‎ها را مبنای فتوا قرار می‎دهیم، اما آن برای زمانی است که این روایات معارضی نداشته باشند و این دلیل نیست که در اصول دین هم به آن‎ها اولویت بدهیم در عین حالی که معارضی به قوت عقل در برابر آن قرار دارد.

به‎عنوان مثال حکم به مادی بودن نفس انسانی بدهیم، آن‎گونه که بعضی از اصحاب مکتب تفکیک کرده‎اند. در مقابل، ظنی‎الدلالات نیز حکم بر همین منوال است. ممکن است کسی در این مرتبه نگران آیات قرآنی باشد، اما در واقع باید گفت که در این زمینه، رویکرد غالب علمای امامیه بر همین منوال است و به همین دلیل براساس آیات متعددی که امکان برداشت جسمانیت برای خداوند است، هیچ‎کدام از علمای شیعه چنین حکمی نداده‎اند و براساس آیه «یدُ اللهِ فوقَ أیدیهِم» قائل به تجسّد برای خداوند متعال نشده و آن را دارای دست و پا و… ندانسته‎اند.

در این زمینه آیاتی مانند «لیسَ کَمِثله شیٌ» را تاییدی بر حکم عقل دانسته و آن‎ها را به مثابه احکام ارشادی در حکمت عملی به حساب آورده‎اند.

اما در مورد تعارض عقل برهانی و قطعی‎الصدورهایِ قطعی‎الدلاله تا به حال، گونه¬ای را مشاهده نکرده‎ام که مثلا عقل دلیل بر توحید بیاورد و نقل خلاف آن را مطرح کند و یا بالعکس. آن‎چه که در نهایت ممکن است برای عده‎ای ثقیل به‎نظر برسد، حجت بودن عقل تجربی است. اما مسئله این است که چه ایرادی وجود دارد که امری که برای انسان اطمینان عقلایی به همراه می‎آورد، مخصص یک حکم عام و یا مقید یک حکم مطلق به‎حساب بیاید؟ آیا واقعا برای یک دلیل عقل تجربی نمی‎توان در حد یک قرینه تاریخی و یا یک روایت ظنی‎الصدور دیگر ارزش قایل شد؟ مثلا اگر در روایتی، تعبیر «لا عَدوی» یعنی بدون واگیر به کار رفته بود و ما امروزه به کمک علم پزشکی به‎صورت قطعی فهمیدیم که بعضی از اقسام آن واگیردار است، آیا نمی‎توان این دستاورد عقل تجربی را به‎مثابه یک مخصص عقلی برای روایت دانست؟؟!!!!

Advertisements

No comments yet»

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: