از ماست که بر ماست

دیروز بالاجبار آمده بودم تهران . اطراف میدان انقلاب و ولیعصر کار داشتم. تمام مدت داشت چشمم می‌سوخت. کم کم حس کردم سرم درد می‌کنه. اما چاره‌ای نبود باید تحمل می‌کردم.

موقع بازگشت داشتم به این نکته فکر می‌کردم که برای مطلب وبلاگم چی بنویسم.(البته قرار نبود اینچنین پستی بنویسم اما بعدا قرار شد) که در همین حین یاد دیوار نوشته  یکی از دوستان در محیط فیس بوک افتادم.

تقریبا اوائل بحران آلودگی هوا بود که دیدم یکی از دوستان با لحن مسخره کننده ای یک یادداشت نوشته اند که:« با عرض شرمندگی از تمامی دوستانی که دود ماشین من به گلوی‌شان می‌رود، خواستم بگویم که من نمی‌توانم بدون ماشین‌ام از خانه بیرون بیایم.»

چند نفری هم به شوخی برایش کامنت گذاشته بودند و بساط خنده بازاری را برای خودشان فراهم کرده بودند.

اما حقیقت آن است که اینچنین مردمانی همین کسانی هستند که در اطراف ما زندگی می‌کنند. در محیط گودر فالوی‌شان می‌کنیم و در فیس بوک در لیست دوستانمان قرار دارند و در مهمانی‌های دوستانه و خانوادگی دیدارشان می‌کنیم.

با این اوصاف لطفا کسی از آلودگی هوا گلایه نکند. لطفا هر کسی به مامان، بابا، داداش، دوست، و هر انسان کم خردی که در این وضعیت به صورت تک سرنشین سوار ماشین می‌شود تذکر بدهد.باشد که مقبول افتد و نفس‌ها دوباره بالا بیاید.

نصیحت عیسی علیه السلام

رفته بودم سلمانی مجتمع. همیشه چند تایی کتاب آنجا هست. یکی شان را همینطوری باز کردم و شروع کردم به خواندن:

حواریون به عیسی(ع) عرض  کردند:«ای آموزگار راه هدایت! ما را از نصایح و پندهایت بهره مند ساز.»

عیسی(ع) فرمود:« موسی(ع) به اصحاب خود فرمود زنا نکنید، من به شما می گویم حتی فکر زنا نکیند.-سپس اینچنین مثال زد- اگر شخصی در اطاق نقاشی شده و زیبا ، آتشی روشن کند، دود آن، اطاق نقاشی شده را دودآلود و سیاه خواهد کرد، اگرچه اطاق را نسوزاند. فکر زنا نیز همچون آن دودی است که زیبایی چهره معنوی انسان را تیره و تار می سازد اگرچه آن چهره را از بین نبرد.»

کتاب:پندهای جاویدان ص 315

به نقل از کتاب سفینة البحار ج ا،ص560

بعدن نوشت: گفتم بد جوری مربوطه به پست های اخیر این وبلاگ بگذارم بقیه هم بخوانند.

مساله کجاست؟

پیش تر در مورد بهداشت فکری نوشته بودم. اما حقیقت مطلب این است که این مساله با سوء تفاهم های زیادی همراه شده که سعی می کنم در جهت رفع برخی از آنها کوشش کنم:

1) مساله آن گونه که برخی از دوستان گمان کرده اند این نبوده که نویسنده این سطور بخواهد نشان دهد که اهل رمان و فیلم است . که جواب صادقانه اش هم آری و هم نه است. یعنی رمان آری و فیلم نه. اما مساله آن است که اگر اهل هیچ کدام هم نبود باز چیزی از مساله بودن این مساله کم نمی کرد. چراکه به قول قدیمی ها :«نخوردیم نان گندم ولی دیدیم دست مردم».

2) مساله این نیست که آیا امکان جمع بین این دو وجود دارد یا نه. چراکه برخی گمان کرده اند ادعای نویسنده این است که اصلا امکان جمع بین این دو مقوله ممکن نیست و به همین دلیل از شخصیت های مختلفی نام برده اند و سعی کرده اند نویسنده را متقاعد کنند که جمع بین این دو ممکن است. اما اصلا مساله این گونه نیست که نویسنده از وجود اینچنین افرادی آگاهی نداشته باشد بلکه مساله این است که چگونه ما بتوانیم یک الگوی همگانی برای این مساله ارائه کنیم؟ الگویی که مبتنی بر استثناء ها و توانایی های فردی اشخاص خاصی نباشد.

3) یکی دیگر از مسائلی که به نظرم درک مقصود حقیر را به پیچیدگی کشانده بود عدم توجه به ماهیت کتبی مثل کتب رمان است. یکی از بزرگواران در ایمیل شان فرموده اند که چگونه ما کتاب رساله را که مملو از مسائل جنسی و جنسیتی است را در اختیار همگان قرار می دهیم خب کتاب رمان را هم همین گونه در اختیار قرار دهیم. نکته اول این است که چه بسا قرار دادن رساله به این صورت هم کار صحیحی نباشد. فلذاست که برخی از مراجع متاخر رساله های خود را در صورت های جدیدی مانند «احکام بانوان»، «احکام پسران» و … در اختیار مقلیدن قرار می دهند. از سوی دیگر واضح است که بین کتاب رمان که شخص خواننده نقش شخصیت محوری را به عهده می گیرد و تمامی وقایع داستان را در نفس خود پیگیری می کند با کتابی مانند رساله توضیح المسائل که مطالب را به صورت قضیه ای نوشته است ، تفاوت بسیاری وجود دارد.

4) مساله بعدی این است که هدف نویسنده از مثال زدن اقشاری مانند طلاب به این معنا نبوده است که بخواهد بر این مطلب صحه بگذارد که آخوندها باید در این مملکت نقش آچار فرانسه را بازی کنند کما اینکه برخی اینگونه گمان کرده اند. بلکه مساله این بوده که از برخی اقشار مانند طلاب و روحانیون تواقعات خاصی وجود دارد. و وجود این توقعات هیچ ربطی هم به این اشخاص ندارد. این توقعی است که جامعه دینی ما از این افراد دارد و چه بسا تا حدی هم واقع بینانه و به حق باشد.

5) توجه به این مساله ضروری است که ما برای حل کردن این مساله و توجه کردن به آن با مسائلی مانند آثار تکوینی افعال مواجه هستیم. یعنی شما چه بخواهید چه نخواهید برخی افعال در شما اثر می گذارد و از حیث معنوی برروی روح و روان شما موثر است. پس اینکه بگوییم در این حد که توی باغ باشیم به نظر ضروری می رسد حرفی نیست؛ اما مساله این است که ممکن است به اندازه همان اندازه هم تاثیر بپذیریم. این واقعه را خیلی ها حتما شنیده اند که آیت الله میرزا جواد آقای ملکی تبریزی در مجلسی بودند که در آن ناگهان شخصی غیبت کرد. ایشان با ناراحتی گفتند که چهل روز مرا عقب انداختی! این حرف قطعا از اثر تکوینی فعل حکایت می کند. یعنی اگرچه این بزرگوار در آن لحظه معصیتی مرتکب نشده اند چراکه نه خود غیبت کرده اند و نه اینکه به غیبت کردن دیگران گوش داده اند بلکه تنها چیزی که رخ داده شنیدن غیبت بوده که امری خارج از اراده ایشان بوده ولیکن خود را از اثر سوء آن بری نمی بیند. البته ممکن است که برخی بگویند این حرف برای افرادی مانند ایشان معنا دارد و نه افراد معمولی ولی حقیت این است که این حرف برخاسته از عدم توجه به مثالی است که حقیر در مطلب بیان کرده. یعنی چه بسا ما هم اگر این قدر از آن میوه های جوی و … نمی خوردیم و یا اینکه اگر الان هم در راه اصلاح مدل رفتاری خود قدم برداریم برای ما هم معنا داشته باشد.

6) نکته دیگری که خیلی مهم است این است که برخی گمان کرده اند تاثیر پذیری از این امور صرفا در کارهای مبتذلی چون فارسی وان، ساسی مانکن و … است.و ادعا کرده اند که وقتی یک اثر هنری عالی مانند همان سه گانه کیشلوفسکی را می بینند بعد از فیلم هیچ اثری از آن چند صحنه س.ک.س موجود در آن در ذهن ندارند. و صرفا به مباحث عمیق انسانی –هنری مطرح شده در آن می پردازند. در حالیکه چه بسا تاثیر گذاری  این هنر یعنی سینما از هر اثر دیگری بیشتر است. و هر قدر هم که فیلم عمیق تر و به قول برخی بزرگواران هنری تر باشد تاثیر گذاری اش غیر مستقیم تر و عمیق تر خواهد بود. و به قول حضرت حافظ:

افسوس که از شش جهتم راه ببستند   آن خال و خط و زلف و رخ و عارض و قامت

یعنی هنر هفتم از تمام توانایی های بصری، شنیداری، تخیل، موسیقی و … انسان در القاء مطلبش کمک می گیرد.به همین دلیل هم هست که به نظر من فیلم های پ. و. ر. ن. و مساله اصلی ما نیست بلکه فیلم هایی مهمتر و مساله اند که تعریف جدیدی از امر جنسی ارائه می دهند که با نگرش دینی ما متفاوت است. و بنده هم برای اینکه کسی نگوید اینگونه صحنه های س. ک. س.ی در فیلم کمرنگ است و در داستان فیلم گم می شود تاکید کرده بودم که مقصودم از مسائل خاص صرفا امور جنسی و س.ک.س.ی نیست بلکه فضای کلی فیلم مد نظر است . یعنی ممکن است که فیلمی از حداقل صحنه های جنسی برخوردار باشد ولیکن همچنان یک اثر جنسی به حساب می آید.

درس واقعی

خدا بیامرزد آیت الله مجتهدی تهرانی را. آن سال های اول طلبگی را در مدرسه ایشان درس می­ خواندم. ایشان کلمات قصار بسیاری داشتند. یکی از مهمترین این کلمات به نظر من این بود :« اگر کسی روز معمولی غیبت کند یک غیبت حساب می شود ولی اگر در روزهای شهادت و عزاداری غیبت کند ده روز حساب می شود چراکه درس اصلی ما همین بزرگداشت نام اهل بیت است

امروز دوباره یاد این حرف آیت الله مجتهدی افتادم. چراکه دیروز استادمان آقای سیدمحمد تقی علوی که نوه دختری آیت الله عظمی گلپایگانی و داماد آیت الله صافی هستند برخلاف رویه رایج حوزه ها که درس ها را در روزهای شهادت تعطیل می­ کنند درس امروز را تعطیل نکردند و گفتند بیایید کلاس هم درس می­ خوانیم هم اقامه عزا می­ کنیم.

امروز صبح رفتیم درس. یک ربعی ایشان یک حدیث از امام باقر علیه السلام را توضیح دادند و شرح کردند بعد هم یکی از هم کلاسی­ها در حد یک ربع ذکر مصیبت کرد. نیم ساعت دیگر را هم به روال همیشه درس خواندیم.

فکر کنم از روزی که آمدم قم امروز بهترین روزی بود که سر کلاس حاضرشدم.

مَن لَم یَشکُر المَخلوق لَم یَشکُر الخالِق

مدتی بود که می خواستم فضای وبلاگ را عوض کنم و متنوع ترش کنم اما خب بلاگفا محدودیت های خاص خودش را داشت به همین دلیل آمدم اینجا.

برای این اثاث کشی و رنگ و رو دادن به این مجازی خانه جدید خیلی ها کمک کردند. محمد سانیانی برای هوا کردن این مجازی خانه خیلی راهنمایی کرد و وقت گذاشت. علی باقری که از همکلاسی های قدیمی است زحمت هدر بالای صفحه را کشید. خلاصه توی این مدت که تو دفتر بچه ها پلاس بودم آقای فروزنده چند تایی عکس هم از حقیر گرفتند که یکی اش آمده همینجا گوشه صفحه. خلاصه به قول قدیمی ها همسایه ها یاری کردند تا …

« ورودی‌های تازه‌تر
دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.